Archive for the ‘psychedelic’ Category
فوریه 25, 2009
i pissed on the ashes tryin to let go,
dreamin redemption
for my desolate soul
lyin on the grass
sun touches my naked toes
i think again
i think of you
secretly wish
wish that you knew
i lick my lips tryin to let go
the only taste
the one i knew
meltin together sorrow and hope
i wait
and wait
as it burns my throat
ارسال شده در psychedelic, مرگ | بیان دیدگاه »
اکتبر 30, 2007
بهار از ما گذشت
و پاییز به امید بارون
خطوط باریک و نقطه های کوچیک
که راه مورچه ها را سد می کنند
they give us hope
they give us life
but don’t you ever ask
“is it really enough”
?
ارسال شده در psychedelic, زندگی, شعر, شکست | 2 Comments »
سپتامبر 10, 2007
فرق … و … اینه که بزرگترین تیکه ی … تقریبن هم اندازه ی کوچیک ترین تیکه ی … هست و شاید نباشه ، چون جالب ترین قسمت مسئله اینه که تمام تیکه های … هم اندازه اند و همینطور تمام تیکه های … و جالب تر از همه اینه که اگه یه تیکه رو ببینی نمی تونی بگی که مال … هست یا مال … بنابرین خود تیکه ها تصمیم می گیرن که مال … باشن یا … و صد البته می تونن اشتباه کنن که بازم البته به کسی بر نمی خوره.
چون همشون از یه قماشن.
بدبختی ما اینست
که باور نداریم کسی باور ندارد.
ارسال شده در psychedelic, زندگی, فکر | 4 Comments »
آگوست 17, 2007
نفرت جیره ی کسانی است که نمی توانیم دوست بداریم .
برخورد با هر لرزش یا شاید لغزش .. ممم….
یادگاری هایی که برایم می گذاری .. کار تو نیست ، نوشته های من است.. روزها و شب ها … دیوارهایی که فکرش رو هم نمی کنی … من می نویسم نقاشی می کنم. . و همه چیز …. حتی نیرنگ هایت – که شاید از هزارانش ، یکی را نفهمم – برای من باقی است .. بی سکوت . .. و شاید ، هنوز .
رستگاری .. امید بی دریغ ، به بودن .. شاهرگ های خالی از رنگ .. برای فهمیدن هر چه بهتر پستو های بی نصیب ما… به دنبال رهگذری .. شاید .. گرچه …. بلکه .. بداند .. . و شاید ، هیچ .
هر چه به من آموختی .. هر چه .. همان بود که به تو آموختند .. . اولین درس ، آموختن بود .
و شاید..
هنوز..
هیچ..
ارسال شده در psychedelic, روزگار, زندگی, شکست, فکر | 3 Comments »
ژوئن 9, 2007
-”چرا ..؟ چرا…؟”
هر چند دقیقه می پرسید .. و 3 یا چهار مشت به پشت سرش می زد … به امید اینکه شاید بتواند “او” را بیرون کند … نفسش می گرفت.. و بین هق هق ها بدنبال چند تکه هوا می گشت …
ادامه ی مطلب…
ارسال شده در psychedelic, زندگی, سقوط, شکست, مرگ | 6 Comments »