فردا روز دیگری نیست..
فردا آغاز گردش پیچیده ی روزگار است
که ما را پیرتر میکند
یا به عبارتی
نزدیک تر به پایان
..
و..
زمان
پاره ای از تخیل ماست
که از آن
قفسی ساخته ایم
برای ذره های شن
که آرزوهایمان را ساخته اند.
فردا روز دیگری نیست..
فردا آغاز گردش پیچیده ی روزگار است
که ما را پیرتر میکند
یا به عبارتی
نزدیک تر به پایان
..
و..
زمان
پاره ای از تخیل ماست
که از آن
قفسی ساخته ایم
برای ذره های شن
که آرزوهایمان را ساخته اند.
روزی
روزگاری
آفتاب گرمی بود
و بادی نمی وزید
جر نسیمی که بهار را می آورد. .
کسی او را نمی دید
ولی خنده از لبانش دور نمی شد
و همه فکر می کردند خیلی دیر است
اما
That was
the day I bloomed
آخرین باری که به آسمان نگاه کردم
سایه ات رفته بود
و
ستاره ها
باغروری زمینی
به شب دل باخته بودند :
” که تواند از ما گذشت ؟ “
…………
peace & luv
اگر
نگاهت ، برای روزم ، کافی بود
آب مستم می کرد
و بادم رها
اگر برایم می ایستادی
نگاهم در پیچ گیسوانت گم می شد
و اگر صدایم می کردی
ساعت ها کر می شدم
ولی افسوس
مست بودم
رها بودم
گم شده بودم
و هیچ نمی شنیدم
افسوس و آه
از این ننگ
————
peace
حقیقت تلخ است
تلخ تر از دروغ
تلخ تر از رویای نا امید با تو بودن
همه چیز برق می زند
همه لبخند های پررنگ می کشند
ولی جایی برای ماندن نیست
در راهم می رفتم
و تو به من لبخند زدی
پس عضلاتم را جمع کردم
جمع کردم برای تویی که نمی شناختی
لبخند بی روح من را … من را …
گویی من در چهره ام خلاصه شده بودم
و چهره ام در نگاهی تو خالی
.
وحتی هرگز
هرگز..
و حتی مرگ
مرگ..
مرگز کافی نیست
شروع ما، شروع من و تو،
بی تو و به امید تو،
فقط برای تو خواندن
و به امید تو ماندن
به یاد تو
و به نام تو
…
سپاس فرشته ی بی باک من
سپاس
از عشق بی رنگ تو
و سپاس
از هر آغوشی که پناهت می شود
و از پاکی ات که کم نمی شود
مانند دستمال سفیدی که سیاه می شود
ولی سرخ نمی شود
بی خون من
…
به یاد تو
و
به نام تو
.
ولی شکوفه ها
بوسه ها رو
تا حد مرگ
فراموش نشدنی می کنن
بهار از ما گذشت
و پاییز به امید بارون
خطوط باریک و نقطه های کوچیک
که راه مورچه ها را سد می کنند
they give us hope
they give us life
but don’t you ever ask
“is it really enough”
?