دنیا جای کوچکیست برای تنها بودن
دنیا جای بزرگیست برای دور بودن
زندگی جاده بنبستیست برای فرار کردن
روز بی پایه و اساس است
… و من به دنبال تو می گردم!
دنیا جای کوچکیست برای تنها بودن
دنیا جای بزرگیست برای دور بودن
زندگی جاده بنبستیست برای فرار کردن
روز بی پایه و اساس است
… و من به دنبال تو می گردم!
شروع ما، شروع من و تو،
بی تو و به امید تو،
فقط برای تو خواندن
و به امید تو ماندن
به یاد تو
و به نام تو
…
سپاس فرشته ی بی باک من
سپاس
از عشق بی رنگ تو
و سپاس
از هر آغوشی که پناهت می شود
و از پاکی ات که کم نمی شود
مانند دستمال سفیدی که سیاه می شود
ولی سرخ نمی شود
بی خون من
…
به یاد تو
و
به نام تو
.
تپه
بلند و خسته
از انتظار خسته
در انتظار مرگ
لحظه ای ابدی از آرامش
و برگ ها روی تنش می غلتند
بی اختیار و هیچ دانشی
از نیت باد
…
درد ما را نمی کشد
قرن ها زندگی
به هر تیره ای اثبات می کند
.. و وقتی کلاغ ها
بی اختیار رویش جمع می شوند
و یکی یکی زوزه می کشند
بی توجه به وزن
و قافیه
و هر کدام ساز خویش می زند
- انتظار برای پایان (پایان انتظار) -
بیهوده است
من و غرور
نبرد ناتمامی داریم
برای تسلط
من و شرم
تلاش بی فایده ای می کنیم
برای هیچ
هیچ به ما نمی رسد!
من و تو
و آه… من وتو
به دنبال خانه ای می گردیم
جایی که کسی مرگمان را نبیند
یا ترسمان
یا عشق
به با هم بودن
یا بی هیچ بودن
مانند سنگ های توخالی
یا پر تر از خالی
بر فراز کوه
یا زیر دریا
-دورتر از جهنم
-و نزدیکتر به هیچ کجا.
هر روز به دنبال پنجره ای می گردم
برای لحظه ای تنهایی
و لحظه ها پشت سر هم می روند
مانند چشمه ای بی انتها
تا جایی که چشم کار می کند
تا جایی که صدا می رسد
و هر روز دنبال راهرویی می گردم
برای دویدن
و فرار از تنهایی
ولی لحظه ها از من فرار می کنند
مانند اشک از چشم
-پریشان و جدا از هم-
بدون درنگی
برای در یاد ماندن
…
پیوسته و بی انتها
مثل خوشه ای انگور
در انتهای فصل
برای امید
خواندن
و هرگز
نیندیشیدن به ستاره ها
اشک را در چشمانش جمع می کند
از اینکه
مرگ حاصل ماست
از دردی که می کشیم
دانه دانه
خوشه خوشه
در سبد های پاره پاره
و به دور از
درخت
کلمات در دوردست کوچک و بی محتوا می شوند.
انسان ها دایره هایی خالی
و شاید پر
تشنه ی محبت
به دور و بر نگاه میکنند
و هر یک به زبانی
یا شاید بیانی
به دنبال فکری می گردند
که خاطرشان را پریشان کند
از یاد ببرند . همه چیز تمام خواهد شد
…
برای من خانه ای ساخته اند
و مدیست
دیوارها را بالا می برند
از من کسی نپرسید
…
ایمان آوردن
مسخ شدن
و بازایستادن
سخت نیست
به دنبال من همه ی سایه ها خاکستری …
و پرزها .. در هوا .. بسیار پلید … !
شاید امروز ، گردی پیدا شود …
تا بتوانیم مردگان را فراموش کنیم …
امروز معجزه ی من است .. . .
فردا روز ایمان آوردن نیست .
من و تو ما نمی شویم
من و او ما نشدیم
ما ، اتحاد زخم خورده ی افکار پوشالی انسان هاست
.