Archive for the ‘تسلیم’ Category
دسامبر 31, 2007
شروع ما، شروع من و تو،
بی تو و به امید تو،
فقط برای تو خواندن
و به امید تو ماندن
به یاد تو
و به نام تو
…
سپاس فرشته ی بی باک من
سپاس
از عشق بی رنگ تو
و سپاس
از هر آغوشی که پناهت می شود
و از پاکی ات که کم نمی شود
مانند دستمال سفیدی که سیاه می شود
ولی سرخ نمی شود
بی خون من
…
به یاد تو
و
به نام تو
.
ارسال شده در ارتباط, تسلیم, تنهایی, شعر, عشق | 2 Comments »
نوامبر 8, 2007
What if I close my eyes
and there’s no tomorrow
What if I pay the price
and my tag says sold
What if I hope for the best
and it’s just nothing
ارسال شده در تسلیم, سقوط, شکست | 3 Comments »
نوامبر 4, 2007
-
- ستاره های کم سوی آسمان ، او منتظر ایستاده است…
- برگ ها به زمین چنگ انداخته اند ..
- باد ما را خواهد برد!
ارسال شده در ارتباط, تسلیم, تنهایی, روزگار, زندگی, شعر, مرگ | 1 نظر »
اکتبر 4, 2007
تپه
بلند و خسته
از انتظار خسته
در انتظار مرگ
لحظه ای ابدی از آرامش
و برگ ها روی تنش می غلتند
بی اختیار و هیچ دانشی
از نیت باد
…
درد ما را نمی کشد
قرن ها زندگی
به هر تیره ای اثبات می کند
.. و وقتی کلاغ ها
بی اختیار رویش جمع می شوند
و یکی یکی زوزه می کشند
بی توجه به وزن
و قافیه
و هر کدام ساز خویش می زند
- انتظار برای پایان (پایان انتظار) -
بیهوده است
ارسال شده در امید, تسلیم, تنهایی, زندگی, شعر, مرگ | 3 Comments »
اکتبر 1, 2007
من و غرور
نبرد ناتمامی داریم
برای تسلط
من و شرم
تلاش بی فایده ای می کنیم
برای هیچ
هیچ به ما نمی رسد!
من و تو
و آه… من وتو
به دنبال خانه ای می گردیم
جایی که کسی مرگمان را نبیند
یا ترسمان
یا عشق
به با هم بودن
یا بی هیچ بودن
مانند سنگ های توخالی
یا پر تر از خالی
بر فراز کوه
یا زیر دریا
-دورتر از جهنم
-و نزدیکتر به هیچ کجا.
ارسال شده در ارتباط, تسلیم, تنهایی, روزگار, زندگی, شعر, عشق | 3 Comments »
سپتامبر 14, 2007
منتظر ایستاده اند
برای ذره ای دلیل
که از آسمان ببارد
وقتی
ابرها خورشید را
تنها گذاشته اند
.
کوه ها بالا می آیند
-مثل آب دریا-
و نور
آرام تسلیم می شود
گویی.. فراموش کرده است
یا شاید می داند
فردا روز دیگریست.
ارسال شده در تسلیم, روزگار, زندگی, شعر, شکست | 3 Comments »