سرد وتهی
در میان امواج
…
تنها آمد
و
تنها رفت
هرچه به دیواره ها چنگ انداخت
چاه عمیق تر شد
تا آنجا
و آن قدر
که نور از لبه ها می گریخت
…
شایسته بود بیشتر بماند
در انتظار باران
ولی باید
خود را به آغوش شعله ها می سپرد
…
صبح دم
آه
پرندگانی که
دود
فراریشان داده بود
بازگشتند
و مدتی
به خاکستر خیره شدند
…
و غروب
دوباره
یک یکشان را به لانه خواند