Archive for مارس, 2009

قرار

مارس 27, 2009

سرد وتهی

در میان امواج

تنها آمد

و

تنها رفت

هرچه به دیواره ها چنگ انداخت

چاه عمیق تر شد

تا آنجا

و آن قدر

که نور از لبه ها می گریخت

شایسته بود بیشتر بماند

در انتظار باران

ولی باید

خود را به آغوش شعله ها می سپرد

صبح دم

آه

پرندگانی که

دود

فراریشان داده بود

بازگشتند

و مدتی

به خاکستر خیره شدند

و غروب

دوباره

یک یکشان را به لانه خواند

touch

مارس 19, 2009

درون آینه

هنوز دست هایش را می شست

و گرچه چشمانش جز یقین نبود

هنوز دست هایش می لرزید

***

صدای گردش چرخی آهنین

پشت جریان آب پنهان شده بود

***

آب ایستاد

و او برای آخرین بار سعی کرد

مرد درون آینه را دوست بدارد

ولی

زودتر از همیشه نگاهشان گسیخته شد

***

دست ها به دنبال دستگیره می گشتند

چه بیهوده

*

دری باقی نمانده بود