جاذبه

By srosh

شاید دوست یدارم

بازگشت به خانه

پلیدتر از نگاه معصومانه ات

به دودی که از لاشه ی سیاهم برخواهد خواست

بدانم

به چه فکر می کنی

هراسم از سکوت نیست

از ناتوانی

در شکستن چیزی کمتر از هیج

کهنه و شریر

نه خانه ای نیست

پیله ام را ملخ ها دریدند

و از آن روز

کسی بالم نداد

تا در این دوزخ

بلولم

نه هیچ اشکی این جام شکسته را نخواهد شست

و کسی به تکه های برنده اش نگاه نخواهد کرد

و نه آتشی نرمش خواهد کرد که

جانی دوباره گیرد

پس

؟

یک پاسخ to “جاذبه”

  1. y می گوید:

    hey welcome back

يك پاسخ برايش بگذاريد