شاید دوست یدارم
بازگشت به خانه
پلیدتر از نگاه معصومانه ات
به دودی که از لاشه ی سیاهم برخواهد خواست
بدانم
به چه فکر می کنی
هراسم از سکوت نیست
از ناتوانی
در شکستن چیزی کمتر از هیج
کهنه و شریر
نه خانه ای نیست
پیله ام را ملخ ها دریدند
و از آن روز
کسی بالم نداد
تا در این دوزخ
بلولم
نه هیچ اشکی این جام شکسته را نخواهد شست
و کسی به تکه های برنده اش نگاه نخواهد کرد
و نه آتشی نرمش خواهد کرد که
جانی دوباره گیرد
پس
؟
فوریه 22, 2009 در t 11:25 ق.ظ
hey welcome back