کره

خر ما از کرگی دم نداشت

و قد و قواره اش هم به اسب سفید قصه هایت نمی خورد

کله ام هم خیلی بزرگ بود

برای تنی نحیف و گردن باریکی

که مثل پاره ای کاغذ بودند

که تلاش می کرد معنایی را در خود جا دهد

..

شب ها خوابت نمی برد

نه از ترس دیوها

و نه از قهوه ی بی کافئینی که حتی خودت نمی دانستی چرا می نوشی

گمانم چنین بود

که به پنجره نگاه می کنی

و به قهرمانت فکر

که روزی با اسب چلاقش خواهد آمد

and you would f*ck his brains out…

2 نظر to “کره”

  1. shahrzad می گوید:

    cheghad khashen bood:-ss
    ye ehsase del gereftegi behem dad.. ye otaghe tariko sard ro too zehnam tadayi kard

  2. شیخ الشیوخ می گوید:

    اما خر ما از کرگی یابو بود!

يك پاسخ برايش بگذاريد