Archive for ژانویه, 2008

بدرود

ژانویه 30, 2008

در راهم می رفتم

و تو به من لبخند زدی

پس عضلاتم را جمع کردم

جمع کردم برای تویی که نمی شناختی

لبخند بی روح من را … من را …

گویی من در چهره ام خلاصه شده بودم

و چهره ام در نگاهی تو خالی

.

وحتی هرگز

هرگز..

و حتی مرگ

مرگ..

مرگز کافی نیست

کره

ژانویه 20, 2008

خر ما از کرگی دم نداشت

و قد و قواره اش هم به اسب سفید قصه هایت نمی خورد

کله ام هم خیلی بزرگ بود

برای تنی نحیف و گردن باریکی

که مثل پاره ای کاغذ بودند

که تلاش می کرد معنایی را در خود جا دهد

..

شب ها خوابت نمی برد

نه از ترس دیوها

و نه از قهوه ی بی کافئینی که حتی خودت نمی دانستی چرا می نوشی

گمانم چنین بود

که به پنجره نگاه می کنی

و به قهرمانت فکر

که روزی با اسب چلاقش خواهد آمد

and you would f*ck his brains out…

روش

ژانویه 7, 2008

دنیا جای کوچکیست برای تنها بودن

دنیا جای بزرگیست برای دور بودن

زندگی جاده بنبستیست برای فرار کردن

روز بی پایه و اساس است

… و من به دنبال تو می گردم!

راز

ژانویه 3, 2008

دوستت دارم

متاسفم که نمی شنوی

و یا اگر می شنیدی و جوابی برایم نداشتی

ولی حقیقت اسیدی است که

دیر یا زود

هر ظرفی را می درد

***

هر روز که می گذرد

هراسم کمتر می شود

هر روز

بیشتر از دستت می دهم.

واي، باران؛

باران؛

شيشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟”

خریت نه تنها علف خوردنست

ژانویه 2, 2008

انسان بودن غروری به ما داده

که فراموش می کنیم

همه چیز ساخته ی غریزه ی حیوانی ماست.