نسیم

سکوت

و سکوت

درست پیش از آنکه چشمانش را باز کند

لحظه ای کوتاه از خستگی

پر از آرامش

و

سکوت

با یک نفس عمیق

به پایان می رسد

و با نفوذ آرام نوری نا مفهوم

رگبار سوال ها آغاز می شود

مانند باران پاییزی

روی پنجره

- قطره قطره -

کیست ؟ کجاست ؟

و با هر پاسخ

سریع تر می شود

نام فرشته اش چیست؟

سرش کجاست؟

و تنش کجا؟

و جلاد که حالا حتمن رفته است

آیا باز خواهد گشت ؟

تا ابر سیاه تمام شود

و با ورود رنگ

به موی رگ های مغزش

آرام آرام

ولی سریعتر از شروع

دیگر نمی خواهد بداند

چرا همه چیز رنگ می بازد،

سست می شود،

و در رویا غرق …

یک پاسخ to “نسیم”

  1. shahrzad می گوید:

    ke intor :-?

يك پاسخ برايش بگذاريد