نفرت جیره ی کسانی است که نمی توانیم دوست بداریم .
برخورد با هر لرزش یا شاید لغزش .. ممم….
یادگاری هایی که برایم می گذاری .. کار تو نیست ، نوشته های من است.. روزها و شب ها … دیوارهایی که فکرش رو هم نمی کنی … من می نویسم نقاشی می کنم. . و همه چیز …. حتی نیرنگ هایت - که شاید از هزارانش ، یکی را نفهمم - برای من باقی است .. بی سکوت . .. و شاید ، هنوز .
رستگاری .. امید بی دریغ ، به بودن .. شاهرگ های خالی از رنگ .. برای فهمیدن هر چه بهتر پستو های بی نصیب ما… به دنبال رهگذری .. شاید .. گرچه …. بلکه .. بداند .. . و شاید ، هیچ .
هر چه به من آموختی .. هر چه .. همان بود که به تو آموختند .. . اولین درس ، آموختن بود .
و شاید..
هنوز..
هیچ..
آگوست 17, 2007 در t 9:32 ب.ظ
دوستي،كاركرد هراس انسان است.
آپ شد
عرفان با طعم شكلات
آگوست 18, 2007 در t 8:37 ق.ظ
بار ها و بار ها خوندمش و بار ها و بارها محظوظ شدم.. از تعداد دفعاتی که خوندم بیشتر!
و با “یادگاری هایی که برایم می گذاری .. کار تو نیست ، نوشته های من است.. ” همزاد پنداری کردم!
آگوست 21, 2007 در t 8:02 ب.ظ
سرشار از احساس
ولي يه حس گرفته ( آخه حس هم مثل دله بعضي وقتا مي گيره )