Archive for آگوست, 2007

-

آگوست 31, 2007

متشکرم که راهنماییم کردی

ولی

کم بود

خوشحال می شدم زودتر می فهمیدم

آشغالی بیش نیستی

Hypocrisy

آگوست 27, 2007

قدم به قدم

برای هر دلیل

و پشت هر کدام

ستاره ای (شاید)

به دنبال رودخانه ای

که استخوان های پوسیده یمان را طلا کند ..

باید بروند

شاید شاخ درخت نمی خواهد قیمتی داشته باشد

جز میوه هایش ..

برای کودکانی که در برگ های خشکیده اش می دوند

و با دیدن شکوفه ها ، هورا می کشند ..

شاید بهاری دیگر نیاید

[زمستان سردیست !]

سیم

آگوست 23, 2007

آسمان باریک و لاجوردی …

و حتی خاطره ات مرا پریشان می کند .

شاید باید گذشت .. از هر سردری . که می فروشد نامهربانی ها را هر روز؟!

.. ولی ما

برای مردن به دنیا نیامدیم

. یا حتی

نمردن

خردل

آگوست 21, 2007

پیس … پیس …

دیوار من از همه کوتاه نر است …

ولی

کسی

جرات ندارد از رویش

بپرد

چون

نمی داند

پشتش چیست

پوزش

آگوست 17, 2007

نفرت جیره ی کسانی است که نمی توانیم دوست بداریم .

برخورد با هر لرزش یا شاید لغزش .. ممم….

یادگاری هایی که برایم می گذاری .. کار تو نیست ، نوشته های من است.. روزها  و شب ها … دیوارهایی که فکرش رو هم نمی کنی … من می نویسم نقاشی می کنم. . و همه چیز …. حتی نیرنگ هایت - که شاید از هزارانش ، یکی را نفهمم - برای من باقی است .. بی سکوت . .. و شاید ، هنوز .

رستگاری .. امید بی دریغ ، به بودن .. شاهرگ های خالی از رنگ .. برای فهمیدن هر چه بهتر پستو های بی نصیب ما…  به دنبال رهگذری .. شاید .. گرچه …. بلکه .. بداند .. . و شاید ، هیچ .

هر چه به من آموختی .. هر چه .. همان بود که به تو آموختند .. . اولین درس ، آموختن بود .
و شاید..
هنوز..
هیچ..

سپید

آگوست 12, 2007

به دنبال من همه ی سایه ها خاکستری …

و پرزها .. در هوا .. بسیار پلید … !

شاید امروز ، گردی پیدا شود …

تا بتوانیم مردگان را فراموش کنیم …

امروز معجزه ی من است .. . .

فردا روز ایمان آوردن نیست .

پیله

آگوست 10, 2007

برای من که مرده ام …

پیاله ای … پیاله ای …

برای من که مانده ام …

ستاره ای … ستاره ای …

درون من ، تو مانده ای …

برای هر که مرده است …