متشکرم که راهنماییم کردی
ولی
کم بود
خوشحال می شدم زودتر می فهمیدم
آشغالی بیش نیستی
متشکرم که راهنماییم کردی
ولی
کم بود
خوشحال می شدم زودتر می فهمیدم
آشغالی بیش نیستی
قدم به قدم
برای هر دلیل
و پشت هر کدام
ستاره ای (شاید)
به دنبال رودخانه ای
که استخوان های پوسیده یمان را طلا کند ..
باید بروند
شاید شاخ درخت نمی خواهد قیمتی داشته باشد
جز میوه هایش ..
برای کودکانی که در برگ های خشکیده اش می دوند
و با دیدن شکوفه ها ، هورا می کشند ..
شاید بهاری دیگر نیاید
…
[زمستان سردیست !]
آسمان باریک و لاجوردی …
و حتی خاطره ات مرا پریشان می کند .
شاید باید گذشت .. از هر سردری . که می فروشد نامهربانی ها را هر روز؟!
.. ولی ما
برای مردن به دنیا نیامدیم
. یا حتی
نمردن
پیس … پیس …
دیوار من از همه کوتاه نر است …
ولی
کسی
جرات ندارد از رویش
بپرد
چون
نمی داند
پشتش چیست
نفرت جیره ی کسانی است که نمی توانیم دوست بداریم .
برخورد با هر لرزش یا شاید لغزش .. ممم….
یادگاری هایی که برایم می گذاری .. کار تو نیست ، نوشته های من است.. روزها و شب ها … دیوارهایی که فکرش رو هم نمی کنی … من می نویسم نقاشی می کنم. . و همه چیز …. حتی نیرنگ هایت - که شاید از هزارانش ، یکی را نفهمم - برای من باقی است .. بی سکوت . .. و شاید ، هنوز .
رستگاری .. امید بی دریغ ، به بودن .. شاهرگ های خالی از رنگ .. برای فهمیدن هر چه بهتر پستو های بی نصیب ما… به دنبال رهگذری .. شاید .. گرچه …. بلکه .. بداند .. . و شاید ، هیچ .
هر چه به من آموختی .. هر چه .. همان بود که به تو آموختند .. . اولین درس ، آموختن بود .
و شاید..
هنوز..
هیچ..
به دنبال من همه ی سایه ها خاکستری …
و پرزها .. در هوا .. بسیار پلید … !
شاید امروز ، گردی پیدا شود …
تا بتوانیم مردگان را فراموش کنیم …
امروز معجزه ی من است .. . .
فردا روز ایمان آوردن نیست .
برای من که مرده ام …
پیاله ای … پیاله ای …
برای من که مانده ام …
ستاره ای … ستاره ای …
درون من ، تو مانده ای …
برای هر که مرده است …