“a momentary lapse of reason”

-”چرا ..؟ چرا…؟”

هر چند دقیقه می پرسید .. و 3 یا چهار مشت به پشت سرش می زد … به امید اینکه شاید بتواند “او” را بیرون کند … نفسش می گرفت.. و بین هق هق ها بدنبال چند تکه هوا می گشت …

-”منم می خوام زندگی کنم .. چرا نمی ذاری…”

صدایش می گرفت و زجه هایش خفه می شد …

-”چرا تنهام نمی ذاری..”

سرش سوت می کشید ولی درد مشت ها را حس نمی کرد…

زودتر از آنکه فکر می کرد آرام شده بود……. “او” رفته بود ؟ نه! نه! نه! جلوی مشت هایش را می گرفت و محکم نگهش می داشت …

آخرین تلاش هایش را می کرد.. - قبل از این که “او” تمام وجودش را برباید -

خودش را روی زمین انداخت … همه چیز ساکت شد .. بینی اش هم گرفته بود و نفسش به سختی بالا می آمد.. به لامپ زل زد… دیگر چشم هایش تکان نمی خورد.

در

در آخرین

در آخرین لحظات درماندگی

فکری از سرش گذشت

” تیغه اونجاست … باید باشه … خدا کنه اونجا باشه … باید بفرستمش به درک … نباید تسلیم بشم… “

سعی کرد انگشتانش را تکان دهد ….

ولی حرکتی نکرد … “او” لبخند زده بود.. با تمام وجودش این را حس می کرد …

دیگر نمی توانست گریه کند .. لبخندی احمقانه همه ی احساسات را از صورتش دزدیده بود…

آخرین بازدم و - با این که به بیهودگی تلاشش ایمان داشت - جلوی دم بعدی را گرفت …

1 . 2 . 3 . چهار …

دوازده . 13 .14 …. هجده

تاریک میشد… آرام آرام … وهر لحظه اجتناب نا پذیرتر …

سی و 7 … سی و هشت

باد کرده بود … سبک تر می شد … و خفگی … خفگی …

42 . چهل و سه …

و

هاه

هوا خیلی سریع شش هایش را پر کرد .

….

“او” از زمین بلند شد … به طرف آینه رفت و خودش را تماشا کرد …

:)

6 نظر to ““a momentary lapse of reason””

  1. i wanna ma pc back می گوید:

    crazy!

  2. siavoshie می گوید:

    one slip and downthe hole we fall
    it seems to take no time at all
    a momentary lapse of reason
    that binds a life for life…
    a small regret, u wont forget…
    therell be no sleep in here tonight…
    ***
    i held the blade in my trembling hand prepared to make it , but …
    just then the phone rang…
    i never had the nerve to make the final cut…

  3. shahrzad می گوید:

    beporsam? :D in yani chiii?:D :D

    it’s so coool

  4. shahrzad می گوید:

    BTW it remainded me of evanescens’s songs specially haunted

    I know you’re still there…

    Watching me, wanting me
    I can feel you pull me down
    Fearing you loving you
    I won’t let you pull me down

    Hunting you I can smell you - alive
    Your heart pounding in my head

    Watching me, wanting me
    I can feel you pull me down
    Saving me, raping me, watching me

    Watching me, wanting me
    I can let you pull me down
    Fearing you… loving you
    I can feel you pull me down

  5. i veel hav vanna to is ma psi bck می گوید:

    hmmm

  6. shahrzad می گوید:

    اگر مایل بودید یه دور دیگه به کامنتهایم سر بزنید D:

يك پاسخ برايش بگذاريد