قرار

مارس 27, 2009 by srosh

سرد وتهی

در میان امواج

تنها آمد

و

تنها رفت

هرچه به دیواره ها چنگ انداخت

چاه عمیق تر شد

تا آنجا

و آن قدر

که نور از لبه ها می گریخت

شایسته بود بیشتر بماند

در انتظار باران

ولی باید

خود را به آغوش شعله ها می سپرد

صبح دم

آه

پرندگانی که

دود

فراریشان داده بود

بازگشتند

و مدتی

به خاکستر خیره شدند

و غروب

دوباره

یک یکشان را به لانه خواند

touch

مارس 19, 2009 by srosh

درون آینه

هنوز دست هایش را می شست

و گرچه چشمانش جز یقین نبود

هنوز دست هایش می لرزید

***

صدای گردش چرخی آهنین

پشت جریان آب پنهان شده بود

***

آب ایستاد

و او برای آخرین بار سعی کرد

مرد درون آینه را دوست بدارد

ولی

زودتر از همیشه نگاهشان گسیخته شد

***

دست ها به دنبال دستگیره می گشتند

چه بیهوده

*

دری باقی نمانده بود

friction

فوریه 25, 2009 by srosh

i pissed on the ashes tryin to let go,

dreamin redemption

for my desolate soul

lyin on the grass

sun touches my naked toes

i think again

i think of you

secretly wish

wish that you knew

i lick my lips tryin to let go

the only taste

the one i knew

meltin together sorrow and hope

i wait

and wait

as it burns my throat

جاذبه

فوریه 21, 2009 by srosh

شاید دوست یدارم

بازگشت به خانه

پلیدتر از نگاه معصومانه ات

به دودی که از لاشه ی سیاهم برخواهد خواست

بدانم

به چه فکر می کنی

هراسم از سکوت نیست

از ناتوانی

در شکستن چیزی کمتر از هیج

کهنه و شریر

نه خانه ای نیست

پیله ام را ملخ ها دریدند

و از آن روز

کسی بالم نداد

تا در این دوزخ

بلولم

نه هیچ اشکی این جام شکسته را نخواهد شست

و کسی به تکه های برنده اش نگاه نخواهد کرد

و نه آتشی نرمش خواهد کرد که

جانی دوباره گیرد

پس

؟

جمعه

مارس 31, 2008 by srosh

فردا روز دیگری نیست..

فردا آغاز گردش پیچیده ی روزگار است

که ما را پیرتر میکند

یا به عبارتی

نزدیک تر به پایان

..

و..

زمان

پاره ای از تخیل ماست

که از آن

قفسی ساخته ایم

برای ذره های شن

که آرزوهایمان را ساخته اند.

the day I bloomed

مارس 18, 2008 by srosh

روزی

روزگاری

آفتاب گرمی بود

و بادی نمی وزید

جر نسیمی که بهار را می آورد. .

کسی او را نمی دید

ولی خنده از لبانش دور نمی شد

و همه فکر می کردند خیلی دیر است

اما

That was

the day I bloomed

too good to be true

مارس 4, 2008 by srosh

آخرین باری که به آسمان نگاه کردم

سایه ات رفته بود

و

ستاره ها

باغروری زمینی

به شب دل باخته بودند :

” که تواند از ما گذشت ؟ “

…………

peace & luv

if…

فوریه 27, 2008 by srosh

اگر

نگاهت ، برای روزم ، کافی بود

آب مستم می کرد

و بادم رها

اگر برایم می ایستادی

نگاهم در پیچ گیسوانت گم می شد

و اگر صدایم می کردی

ساعت ها کر می شدم

ولی افسوس

مست بودم

رها بودم

گم شده بودم

و هیچ نمی شنیدم

افسوس و آه

از این ننگ

————

peace

talking is cheap

فوریه 13, 2008 by srosh

حقیقت تلخ است

تلخ تر از دروغ

تلخ تر از رویای نا امید با تو بودن

همه چیز برق می زند

همه لبخند های پررنگ می کشند

ولی جایی برای ماندن نیست

بدرود

ژانویه 30, 2008 by srosh

در راهم می رفتم

و تو به من لبخند زدی

پس عضلاتم را جمع کردم

جمع کردم برای تویی که نمی شناختی

لبخند بی روح من را … من را …

گویی من در چهره ام خلاصه شده بودم

و چهره ام در نگاهی تو خالی

.

وحتی هرگز

هرگز..

و حتی مرگ

مرگ..

مرگز کافی نیست